تبلیغات |
شهادت
ایمان جهاد شهادت
|
بسم رب الشهداءوالصدیقین
وصیت نامه برادر شهید یوسفعلی دوستی زاده
برادران و عزیزان و دلسوزان اسلام،قلم در وصف وصیت نیست،چرا كه راهم هدفم وآن چیزی كه به یقین رسیدم و دنبالش رفتم خود وصیتم است.پیش از هر چیزی همانطوری كه پیشوای والای مان امام علی(ع) سفارش نمود پرهیزكاری و پارسایی و عدم پیروی از خواسته های نفس و خدا را در اعمال و كارهایتان چه ظاهر و چه باطن به یاد بیاورید. برادران مسجد سنگر است سنگرها را حفظ كنید كه
با یك دستتان قرآن را و با دست دیگرتان سلاح را برگیرید و از اسلام دفاع كنید. ارتباطتان را
با خداوند قطع ننمایید و قبل از اینكه حامل اسلحه تان باشید حامل پیامتان
(نماز) باشید. من پیامم را با خونم به نسلها،وعصرها و بشریت صادر می كنم تا طپش و تحركی به پیكرهای راكد آنها بیندازم و خود را از منیتم رها سازم. امروز پیام خودم را با خون خودم به تمام تشنگان تاریخ صادر می كنم در اسلام ما،تشیع ما،عزیزترین گوهرهایی كه به بشریت داده است حیات بخش ترین قوانینی كه به تاریخ حیات و تكان داده است و می دهد و خدایی ترین درسهایی كه تا خدا بالا می رود و در آن جهاد و شهادت نهفته است همان نماز است. ما وارث امانت هایی هستیم كه با جهادها و شهادتها مسول هستیم كه امتی بسازیم از خودمان برای بشریت نمونه باشد. رسالتی به این سنگینی،رسالت حیات و شدن انسان و حركت دادن به بشریت جهان بر عهده ی ماست و شهید حاضر در همه جا و همه وقت است آری حسین(ع)پیرو می خواهد من مرگ سرخ را بدست خودم بعنوان نشان دادن عشقم به حقیقتی كه دارم میروم كه حاضر و شاهدم ناظرم كه در پیشگاه خدا و امت مسلمان كه من حسین(ع)را با تمام وجودم احساس می كنم. برادران اگر امانت نباشد اگر رهبری نباشد اگر روحانیت متعهد به اسلام نباشد اگر ولایت فقیه نباشد كوشش و فعالیت حتی اتحاد و جهاد بی ارزش است چون در صحنه حق و باطل نیستی و ارزش هر عملی به امانت به رهبری به ولایت فقیه بستگی دارد.برادران عاجزانه از شما طالبم كه راه امانت را دنبال كنید. از ولایت فقیه برای گسترش اسلام و مسلمین پیروی كنید كه تنها راه نجات مستضعفین همین راه است و دعا كنید برای امام و طول عمر آن بزرگوار واز او بخواهید كه دعا كند برای ما،خصوصا برای من كه خدا گناهانم را ببخشد.كه خودم و كارهایم برای اسلام و خدا خدماتی ننموده ام امیدوارم كه شاید شهادتم باعث بخشش گناهم باشد از جانب خدا،خدایا البته خود می دانی كه من طاقت حتی نگاه كردن به جهنم را ندارم. خدایا ما را از پیروان حسین(ع)قرارده و ما را با شهدای صدر اسلام محشور بدار.برادر عزیز امر به معروف و نهی از منكر و از اغراض شخصی خود دوری گزینید و اخلاق اسلامی را عمل نمایید. برادران شهید سید محمدی،همكلاسی هایم و اقوام پیش از هر چیز احتیاج به بخشش شما دارم و آن همكارها و رفع مشكلات كه با هم دیگر می كردیم،امیدوارم خداوند اجر شما را بدهد. انشاءالله پدر و مادر عزیزم شما افتخار كنید كه فرزندی نزد حسین(ع) فرستادید و غمگین مباشید و شما هم پیراهن سیاه نپوشید و بگویید افتخار برما كه ماهم شهیدی نزد حسین(ع) فرستادیم. مادر تو گفتی برو جهاد كن به امان خدا اما دعا كن شهید بشوم بگو كه دعا كن كه برویم تمام كافرین و ضد دینها را از یبن ببریم و مادر چه امیدی در دلم كاشتی و چه خنده ای بر لبانم نقش بستی من افتخار می كنم و از شما التماس دعا دارم و شعار همیشگیم مرگ بر كمونیست مرگ بر شرق و غرب شما را به خدا می سپارم و برای شما صبر و تندرستی از خداوند خواستارم پدر جان مطمئن باش كه امرالهی هر چه باشد به فضائل منتهی می شود پس شكرگزاری كن و برادر جان من احتیاج به بخشش شما دارم به ولایت فقیه پایبند باش و تابع دستورات پیامبر گونه امام باش تا سعادتمند باشید سلامتی تمام خانواده ات را از خدا خواستارم خواهرانم حجاب شما كوبنده تر از خون من است پس حفظ حجاب حفظ راه من است و دیگر در درسهایتانمی خوانید كه شهداء شمع محفل بشریتند و شهید قلب تاریخ است و شما خواهران اگر مشكلی داشتید به من رجوع می كردید امیدوارم اگر نارسایی بدبینی و غیره به شما نشان دادم مرا ببخشید كه من احتیاج به بخشش شما دارمو تا می توانید كتاب بخوانید و برای همدیگر تعریف كنید اگر می خواهید حواستان و هوشتان قوی باشد و برای شادی روح من با اقوام رفت وآمد داشته باشید و با اخلاق نیت رفتار كنید و بر هر مسلمان كه رسیدید (شناخته شده باشد) سلام كنید و روابط خود را با مسجد مسلمین قطع نكنید پدر،مادر،خواهر و برادر زندگی بی فروغ عشق و گرمای عشق پوچ است فقط یك عشق حقیقت است و آن خداست چقدر خوشحال می شوم و لذت می برم از فعالیت های اقتصادی،درمانی،برق رسانی،رفاهی،راهسازی و شهرك سازی كه اینها وظیفه است،عشق ما این است كه در این راه می جنگیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
الا الذین امنو و الذین هاجرو و جاهدو فی سبیل الله اولئك یرجون و رحمه الله و الله غفور الرحیم. از خداوند متعال طول عمر امام عزیزمان آیت الله منتظری و آیت الله مشكینی معلم اخلاق و دیگر روحانیان متعهد اسلام را خواهانم.
شهید یوسفعلی دوستی زاده
بوی حسین(ع)میدهد شهر شهیدان ما [ شنبه 5 شهریور 1390 ] [ 02:30 ق.ظ ] [ احسان دوستی زاده ]
[ نظرات ]
دهه فجر از نگاه مقام معظم رهبری ![]() دهه فجر ، سرآغاز طلوع اسلام، خاستگاه ارزشهای اسلامی، مقطع رهایی ملت ایران و بخشی از تاریخ ماست كه گذشته را از آینده جدا ساخته است. در دهه فجر اسلام تولدی دوباره یافت و این دهه در تاریخ ایران نقطه ای تعیین كننده و بی مانند بشمارمیرود. تا قبل از انقلاب اسلامی، در ایران نظام اسلامی وجودنداشت و رابطه پادشاهان با مردم رابطه ی «غالب و مغلوب» و« سلطان و رعیت » بود وپادشاهان احساس میكردند كه فاتحینی هستند كه بر مردم غلبه یافته اند و حضرت امام رضوان الله تعالی علیه این سلسله معیوب را قطع كردند و نقطه ی عطفی در تاریخ ایران بوجودآوردند و شمشیر اسلام مردم را علیه دشمنان اسلام، مردم و استعمارگران به كار گرفتند. دهه انقلاب از رشحات اسلام است و آئینه ای است كه خورشید اسلام در او درخشید و این دهه باید با عظمت هرچه تمامتر برگزارشود. این مراسم را با هیجانهای عاطفی صحیح باید با طراوت و تازه كرد. در مذهب ما، احساسات، گریه و شادی، حب و بغض و عشق و نفرت جایگاه والایی دارد. از این رو جشنهای دهه فجر می بایستی همچون مراسم و اعیاد مذهبی گرامی داشته شود و مردمی باشد. باید كلیه مساجد فعال شوند و مردم با حضور در مساجد خاطره ی فراموش نشدنی حضرت امام و پیروزی انقلاب اسلامی را جشن بگیرند. [ جمعه 21 بهمن 1390 ] [ 10:10 ق.ظ ] [ احسان دوستی زاده ]
[ نظرات ]
![]() تبیین این مسأله به تحلیل دو نکته بر میگردد: جامعه انسانی از آن جهت که مشتمل بر افراد با منافع، علاقهها و سلیقههای متعارض و مختلف است، به طور ضروری نیاز به حکومت دارد. اجتماع انسانی هر چند در حدّ بسیار مختصر نظیر یک قبیله یا روستا، نیازمند نظام و ریاست است. اصطکاک منافع، چالش میان افراد و اخلال در نظم و امنیت، مقولاتی است که وجود نهادی مقتدر و معتبر را جهت رسیدگی به این امور و برقراری نظم و امنیت ایجاب میکند. بنابراین، جامعه بدون حکومت یا دولتی که دارای اقتدار سیاسی لازم و قدرت برنامهریزی، تصمیمگیری، اجرا و امر و نهی است، ناقص خواهد بود و دوام و بقای خویش را از دست خواهد داد. امام علی(ع) در مقابل خوارج که شعار «لا حکم الاّ للّه» سر میدادند و بر نفی وجود حکومت و امارت اصرار ورزیده، مدعی حکومت مستقیم خدا بر خویش بودند میفرمود: سرّ نیاز به ولایت سیاسی در نقص و ضعف
فرد انسانی نهفته نیست؛ بلکه در ضعف و نقص مجتمع انسانی است. بنابراین اگر
جامعهای از افرادی شایسته و حقشناس نیز فراهم آمده باشد، باز هم نیازمند
حکومت و ولایت سیاسی است؛ زیرا اموری وجود دارد که مربوط به جمع میشود و
نیاز به تصمیمگیری کلی و در سطح عمومی دارد و فرد از آن جهت که فرد است
نمیتواند در این موارد تصمیمگیرنده باشد. اما اینکه در اندیشه سیاسی شیعه، زعامت سیاسی در عصر غیبت به فقیه جامع شرایط واگذار شده، بدان جهت است که رسالت و وظیفه حکومت، تطبیق امور مسلمانان با تعالیم شریعت است. هدف حکومت دینی، تنها برقراری امنیت و رفاه به هر شکل و سامان نیست؛
بلکه باید امور جامعه و روابط و مناسبات آن با احکام، اصول و ارزشهای
دینی مطابق باشد و این مهم نیازمند آن است که مدیر جامعه اسلامی در عین
برخورداری از تواناییهای لازم در عرصه مدیریت آشناترین مردم به حکم خداوند
در این موارد بوده و از فقاهت لازم در امور اجتماعی و سیاسی برخوردار
باشد. پس جامعه اسلامی، نیازمند ولایت و زعامت سیاسی است؛ همچنان که هر جامعه دیگری برای برطرف کردن بعضی از کمبودها و نواقص اجتماعی خویش و تأمین نظم و امنیت، محتاج آن است. این زعامت سیاسی به فقیه عادل توانا داده شده است؛ زیرا مدیریت جامعه اسلامی افزون بر تواناییهای مدیریتی به اسلامشناسی و فقهشناسی نیز نیازمند است. [ سه شنبه 4 بهمن 1390 ] [ 10:45 ق.ظ ] [ احسان دوستی زاده ]
[ نظرات ]
مردی از انصار نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفت و گفت:«ای رسول خدا! من طاقت دوری شما را ندارم. گاهی همین که به خانه میرسم، به یاد شما می افتم، و خانه و خانواده را رها میکنم و به سوی شما می آیم تا چشمم دوباره به جمال شما روشن شود. اکنون در این فکرم که در روز قیامت وقتی شما در بهشت به بالاترین مقام ها می رسید، من چگونه به شما دست یابم.» پس از این سخنان، آیه 69 سوره نسا بر پیامبر فرود آمد:«و من یطع الله و الرسول فأولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا» (آنان که از خدا و رسول او پیروی می کنند (در روز قیامت) با کسانی هستند که خداوند به آنها نعمت بخشیده است: پیامبران (انبیاء) و راستان (صدیقان) و شهدا و نیکوکاران (صالحان)، که رفیقان و همنشینانی نیکو هستند.) رسول خدا آن مرد را فرا خواند و این آیه را برایش خواند و به او بشارت (همراهی با خود در بهشت) داد. منابع: بحارالانوار، ج17، ص14 --- مجالس (شیخ طوسی) [ شنبه 1 بهمن 1390 ] [ 09:08 ق.ظ ] [ احسان دوستی زاده ]
[ نظرات ]
قیام مقدس و پرشكوه امام حسین(ع)ریشه در انحراف هاى بـنیادى و اساسى در جـامعه اسلامى داشت. این انحراف ها زائیده انحراف حكومت اسلامى از مسیر اصلى خود از سقیفه به بـعد بـود. كه پس از شهادت على(ع)كلا بـه دست سلسله سفیانى و حزب ضد اسلامى اموى افتاد. بـه گواهى اسناد تاریخى، سران این حزب هیچ اعتقادى بـه اسلام و اصول آن نداشتند(1). و ظهور اسلام و به قدرت رسیدن پیامبر اسلام(ص)ر، جلوه اى از پیروزى تـیره بـنى هاشم بـر تـیره بـنى امیه، در جریان كشمكش قبیلگى در درون طایفه بـزرگ قریش مى دانستند(2). و بـا یك حـركت خـزنده، بـه تـدریج در پـوشش اسـلام بـه مناصب كلیدى دسـت یافتند() و سرانجـام از سال چهلم هجـرى، حكومت اسلامى و سرنوشت و مقدرات امت اسلامى به دست این حزب افتاد و پس از بیست سال حكومت معاویه، و بـه دنبـال مرگ وى، پـسرش یزید بـه قدرت رسید كه اوج انحراف بـنیادى، و جلوه اى آشكار از ظهور ((جاهلیت نو)) در پوشش ظاهرى اسلام بود(3).امام حـسـین(ع)نمى تـوانسـت در بـرابـر چـنین فاجـعه اى سكوت كند و احساس وظیفه مى كرد كه در بـرابـر این وضع، اعتـراض و مخالفت كند. سخنان، نامه ها و سایر اسنادى كه از امام حسین(ع)به دسـت ما رسـیده، بـه روشنى گویاى این مطلب اسـت. این اسناد بـیانگر آن است كه از نظر امام، پـیشوا و رهبـر مسلمانان شـرائط و ویژگى هایى دارد كه امویان فـاقـد آنها بـودند و اسـاس انحراف ها و گمراهیها این بود كه عناصر فاسد و غیر لایق، تكیه بر مسند خلافت اسلامى و جایگاه والاى پـیامبـر زده بـودند و حاكمیت و زمامدارى آنه، آثار و نتائج بـسیار تلخ و ویرانگرى بـه دنبـال آورده بود. ویژگى هاى پیشواى مسلمانان
ادامه مطلب [ دوشنبه 7 آذر 1390 ] [ 10:38 ب.ظ ] [ احسان دوستی زاده ]
[ نظرات ]
تقوى امام علی (ع)تقوا از رایجترین كلمات نهج البلاغه است.در كمتر كتابى مانند نهج البلاغه بر عنصر تقوا تكیه شده است،و در نهج البلاغه به كمتر معنى و مفهومى به اندازه تقوا عنایت شده است .تقوا چیست؟معمولا چنین فرض مىشود كه تقوا یعنى«پرهیزكارى»و به عبارت دیگر تقوا یعنى یك روش عملى منفى،هر چه اجتنابكارى و پرهیزكارى و كنارهگیرى بیشتر باشد تقوا كاملتر است. طبق این تفسیر اولا تقوا مفهومى است كه از مرحله عمل انتزاع مىشود،ثانیا روشى است منفى،ثالثا هر اندازه جنبه منفى شدیدتر باشد تقوا كاملتر است. به همین جهت متظاهران به تقوا براى اینكه كوچكترین خدشهاى بر تقواى آنها وارد نیاید از سیاه و سفید،تر و خشك،گرم و سرد اجتناب مىكنند و از هر نوع مداخلهاى در هر نوع كارى پرهیز مىنمایند. شك نیست كه اصل پرهیز و اجتناب یكى از اصول زندگى سالم بشر است.در زندگى سالم،نفى و اثبات،سلب و ایجاب،ترك و فعل،اعراض و توجه توأم است.با نفى و سلب است كه مىتوان به اثبات و ایجاب رسید،و با ترك و اعراض مىتوان به فعل و توجه تحقق بخشید. كلمه توحید یعنى كلمه«لا اله الا الله»مجموعا نفیى است و اثباتى،بدون نفى ما سوا دم از توحید زدن ناممكن است.این است كه عصیان و تسلیم،كفر و ایمان قرین یكدیگرند،یعنى هر تسلیمى متضمن عصیانى و هر ایمانى مشتمل بر كفرى و هر ایجاب و اثبات مستلزم سلب و نفیى است: فمن یكفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقى (1) . اما اولا پرهیزها و نفیها و سلبها و عصیانها و كفرها در حدود«تضاد»هاست.پرهیز از ضدى براى عبور به ضد دیگر است،بریدن از یكى مقدمه پیوند با دیگرى است. از این رو پرهیزهاى سالم و مفید،هم جهت و هدف دارد و هم محدود است به حدود معین.پس یك روش عملى كوركورانه كه نه جهت و هدفى دارد و نه محدود به حدى است،قابل دفاع و تقدیس نیست. ثانیا مفهوم تقوا در نهج البلاغه مرادف با مفهوم پرهیز حتى به مفهوم منطقى آن نیست.تقوا در نهج البلاغه نیرویى است روحانى كه بر اثر تمرینهاى زیاد پدید مىآید و پرهیزهاى معقول و منطقى از یك طرف سبب و مقدمه پدید آمدن این حالت روحانى است و از طرف دیگر معلول و نتیجه آن است و از لوازم آن به شمار مىرود. این حالت،روح را نیرومند و شاداب مىكند و به آن مصونیت مىدهد.انسانى كه از این نیرو بىبهره باشد،اگر بخواهد خود را از گناهان مصون و محفوظ بدارد چارهاى ندارد جز اینكه خود را از موجبات گناه دور نگه دارد،و چون همواره موجبات گناه در محیط اجتماعى وجود دارد ناچار است از محیط كنار بكشد و انزوا و گوشهگیرى اختیار كند. مطابق این منطق یا باید متقى و پرهیزكار بود و از محیط كنارهگیرى كرد و یا باید وارد محیط شد و تقوا را بوسید و كنارى گذاشت.طبق این منطق هر چه افراد اجتنابكارتر و منزوىتر شوند جلوه تقوایى بیشترى در نظر مردم عوام پیدا مىكنند. اما اگر نیروى روحانى تقوا در روح فردى پیدا شد،ضرورتى ندارد كه محیط را رها كند،بدون رها كردن محیط،خود را پاك و منزه نگه مىدارد. دسته اول مانند كسانى هستند كه براى پرهیز از آلودگى به یك بیمارى مسرى،به دامنه كوهى پناه مىبرند و دسته دوم مانند كسانى هستند كه با تزریق نوعى واكسن،در خود مصونیت به وجود مىآورند و نه تنها ضرورتى نمىبینند كه از شهر خارج و از تماس با مردم پرهیز كنند،بلكه به كمك بیماران مىشتابند و آنان را نجات مىدهند.آنچه سعدى در گلستان آورده نمونه دسته اول است: بدیدم
عابدى در
كوهسارى ادامه مطلب [ چهارشنبه 2 آذر 1390 ] [ 10:12 ق.ظ ] [ احسان دوستی زاده ]
[ نظرات ]
وصیت نامه بنده گناهکار مهدی باکری
بسم الله الرحمن الرحیم یا الله یا محمد (ص) یا علی (ع) یا فاطمه زهرا (س) یا
حسن (ع) یا حسین (ع) یا علی (ع) یا محمد (ع) یا جعفر (ع) یا موسی (ع) یا
علی (ع) یا محمد (ع) یا علی (ع) یا حسن (ع) یا حجة (عج) و شما ای ولیمان
یا روح الله و شما ای پیروان صادق امام یا شهیدان. مهدی باکری ۱۳۶۳/۱/۲ ادامه مطلب [ یکشنبه 29 آبان 1390 ] [ 12:39 ق.ظ ] [ احسان دوستی زاده ]
[ نظرات ]
بسم رب الشهدا و الصدیقین
شرح حال مختصری از شهید سید هبت الله فرج الهی نه تیر می خورم نه می سوزم فقط یک ترکش اینجا. در سال 1344 در یکی از روز های پر باران ، در خانه سید غفور کودکی چشم به جهان گشود که اورا هبت الله نامیدند تا پرتو و آیتی باشد از هیبت و جلال الهی . در آن سال ، خانواده سید غفور عزیز چون بسیاری از مردم در سختی و تنگدستی می گذراندند ، اما به گفته مادر ، با تولد آقا سید ، خداوند در رزق و روزی به خانه محقر و کوچک فرج الهی گشود. دوران کودکی سید که همزمان بود با عصر حکومت طاغوت، جلسات قرآن در منازل مردم برگزار می شد و او هم به همراه برادران و دوستان هم محله ای، در این جلسات شرکت می کرد و از همان جا هم با قرآن انس گرفت . با آغاز نهضت اسلامی او نیز چون بسیاری از مردم و نوجوانان ایرانی و دزفولی ، در تظاهرات ضد شاه شرکت کرد. همزمان با پیروزی انقلاب و سازماندهی امور مساجد، رفت و آمد او نیز به مسجد بیشتر شد .اوایل شروع جنگ تحمیلی ، خواهان حضور در جبهه بود ، اما به دلیل سن کم و جثه ضعیف ، مادر راضی نمی شد که او به جبهه برود . مادر شهید(بی بی اختر منشور زاده) با بچه های مسجد صحبت کرد و گفت: مدتی او را پشت جبهه و مسجد مشغول کنید تا تصمیمش از روی احساس نباشد و قدری هم بیشتر با مشکلات آشنا بشود . به هر زحمتی بود هبت الله را در پشت جبهه نگاه داشتند ، تا اینکه در
سال 1360 که زمزمه عملیات شکست حصر آبادان به گوش می رسید . دیگر کسی نمی
توانست سید را راضی به ماندن در عقب کند . مادر هم که شور او را می دید ،
خود دست او را گرفت و به مسجد برد و گفت : این بچه مال خداست ، فقط چند
روزی سندش نزد من بود و حالا آمدم سند مال خدا را به او پس دهم. به این ترتیب سید بزرگوار، برای اولین بار در عملیات ثامن الائمه (ع) در جبهه حضور یاف در آ ن روز ها بجز سید هبت الله ،دو برادر دیگر او به نام های سید علی و سید قدرت الله نیز در جبهه بودند و هر بار یکی ا ز آنها با بدنی مجروح به خانه باز می گشت ، اما مادر که حالا خود از رزمندگان پشت جبهه به حساب می آمد ، هرگز لب به اعتراض نگشود و خود پرستاری فرزندان مجروحش را در خانه به عهده می گرفت. سید هبت الله(به قول دزفولی ها آهَبَت) که حال دیگر جزو نیرو های ثابت لشکر 7 ولی عصر (عج) شده بود ، همزمان با رزم ، درس هم می خواند . دیپلم که گرفت، در کنکور شرکت کرد ودر رشته الهیات پذیرفته شد ، اما به دلیل حضور مداوم در جبهه ، دانشگاه را کنار گذاشت. سید اگر چه در نیروی اطلاعات عملیاتی در جهاد اصغر بود ، اما در جهاد اکبر نیز یک نیروی شناسایی قوی و زبده بود. هنوز دیوار های اتاق و مادر پیرش ، گریه ها و ناله های عاشقانه او را به یاد دارند . مادر می گفت: یکی از شب ها از اتاق صدای گریه شنیدم ، خودم را به اتاق رساندم ، ترسیده بودم ، نکند اتفاق بدی افتاده باشد ، اما وقتی در را نیمه باز کردم، دیدم به سجده رفته و دارد گریه می کند، من هم برگشتم و هیچ نگفتم. سید از اجداد طاهرینش آموخته بود که باید روح و جسم و جانش را در راه وصل دوست خرج نماید ، به همین دلیل لحظه ای آرام و قرار نداشت ، از جبهه که می آمد ، اولین که می کرد به خانه های شهدا سر می زد و بعد هم به دیدن دوستان شهیدش در شهید آباد می رفت. سید قدم زدن در شهید آباد را قدم زدن در وادی معرفت می دانست . او در دست نوشته هایش گفته است که « اگر گرمی حضور شهیدان وجود سرد تو را گرم نکرد ، این شهید آباد ، شهید آباد تو نیست.» ادامه مطلب [ جمعه 27 آبان 1390 ] [ 11:33 ب.ظ ] [ احسان دوستی زاده ]
[ نظرات ]
شهادت دُرّ گرانبهایی است که بعد از جنگ به هر کس نمی دهند.
[ دوشنبه 9 آبان 1390 ] [ 09:29 ب.ظ ] [ احسان دوستی زاده ]
[ نظرات ]
فرمانده گردان بلال حبشی لشکر 7 حضرت ولی عصر (عج) سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهید سید جمشید صفویان که
در سال 1341 هجری خورشیدی در شهرستان دزفول پا به عالم خاکی نهاد و در سال
65 در کربلای 4 کربلایی شد، فرزندی است از نسل شور و حماسه که شاید این
روزها نبود امثال او که خون پاکشان را برای آبروی اسلام و حفاظت از خاک و
ناموس این مرز پرگهر فدا کردند، بیش از هر زمان دیگری به چشم آید... .
نجاة منک یا سید الکریم نجبنا و خلصنا بحق بسم الله الرحمن الرحیم سلام و درود بیکران خداوند به روان پاک پیامبر بزرگ اسلام و اولاد و اصحاب خداجوى و راه یافتهاش، رحمت بىپایان خداوند بر شهیدان بزرگى که سوار بر مرکب خون بر سپاه سیاهى هجوم برده با گلوله و تکبیرشان سیاهى شب را شکافته و نور فروزان توحید را در برابر دیدگان متعجب مردم گمراه و گمگشته به نمایش گذاشتند «و ما کان لنفس ان تموت الا باذن الله کتابا مؤجلا و من یرد ثواب الدنیا نؤته منها و من یرد ثواب الاخرة نؤته منها و سنجزی الشاکرین». عزیزان من، مرگ سرنوشت جمیع انسانهاست و زمان مناسب آن به دست خداى انسان هاست و انسان سرانجام در کام مرگ فرو خواهد رفت و دنیاى گذرا را وداع خواهد گفت؛ خوب و بد، فقیر و غنى، سلطان و رعیت، بزرگ و کوچک، گمراه و راه یافته خواهند مرد و در تنگى وحشتناک و ترسناک لحد همنشین اعمال خویش خواهند شد و قبر انسان یا باغى از باغهاى بهشت است و یا گودالى از گودالهاى پر از آتش و عذاب جهنم و سپس اسرافیل در صور دمیده و مردگان زنده شوند و قیامت قیام خواهد کرد وآن روز واى بر آن بیچارگانى که در زندگى دنیوى در صور نفس خویش ندمیده و مهار آمال و اعمال خویش را در کف نگرفتهاند. آرى در آن روز سخت که روز «یوم تبلى السرائر» است و روز خروج انفال زمین. واى به حال آنان که پرده لجاجت و جهالت بر چشم و گوش و قلب خویش کشیدند و دنیاى بىارزش را به سرنوشت نیک ابدى و همیشگى خویش خریدند که در آن روز مانند تاجران ورشکسته و مسافران کشتى شکسته در کمال خسران آرزو مىکنند که «انا انذرناکم عذابا قریبا یوم ینظر المرء ما قدمت یداه و یقول الکافر یا لیتنی کنت ترابا». عزیزان من، بر امواج دریا و ابرهاى آسمان خانه نسازید و فریب خروش و بزرگى این و بلندى و تندى آن را نخورید که تا اسفل السافلین به سقوطتان مىکشانند و از مرتبه بلند احسن التقویم محرومتان مىسازند. مردم، عزت واقعى آن است که سر تسلیم و رضا به آستان مقدس حضرت حق فرود آورده و وجود را وجود او دانسته و در اوج درد و رنج از عمق جان حمد و سپاس او را به جاى آورده و فریاد بزنید که «الهى کفى بى عزا ان اکون کل عبدا و کفى بى فخرا ان تکون لى ربا» و بدانید که جز این هر کس بجوید در فنا ضلال است؛ پس «من اعتز بغیر عزالله اهلکه عزه»، به هر حال اقامه نماز کنید تا یکتاپرستتان خوانند و روزه بگیرید تا از عذاب و آتش قهر خدا در امانتان گیرد و صدقه بپردازید تا سپر بلایتان گردد و در راه خدا با مال و جان خود به جنگ و جهاد برخیزید تا از خاصان محبوب او شوید و از دروازه بزرگ شهادت وارد بهشت گردید. چون وقت کم است و ما هم آماده حرکت به منطقه هستیم، از همه شما خداحافظى کرده و التماس دعا دارم ضمنا پدرم را وصى خود در امورات بعد از خود قرار مىدهم. و على الله فلیتوکل المؤمنون. سیدجمشید صفویان 19/2/65 ادامه مطلب [ یکشنبه 1 آبان 1390 ] [ 09:25 ب.ظ ] [ احسان دوستی زاده ]
[ نظرات ]
گزیده ای از کلام شیوای شهید: راه كاروان عشق از میان تاریخمیگذرد و هر كسی در هر زمان بدین صلا لبیك گوید، از ملازمان كاروانكربلاست.پندار ما اینست که ما مانده ایم وشهدا رفته اند اما حقیقت آنست که زمان ما را با خود برده است و شهداء مانده اند. آن آزادی که غرب می گوید «رهاییاز هر تقید و تعهد» است و این آزادی که ما می گوییم نیز «رهایی از هر تعلقی» است. جه کسی می تواند ثابت کند که ضررویدئو از کامپیوتر بیشتر است؟ هیچکس. مشکل اینجاست که ما فقط با معیار اخلاق ظاهری به محصولات تکنولوژیک غرب می نگریم نه با معیار حکمت و حقیقتدین. ساحل را دیده ای که چگونه در آینهآب وارونه انعکاس یافته است؟ سر آن که دهر بر مراد سفلگان می چرخد این است که دنیاوارونه ی آخرت است.هیچ پرسیده ای که عالم شهادت برچه شهادت می دهد که نامی این چنین بر او نهاده اند؟ هنر آنست که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدا و منشا حیات آنانند که چنین مرده اند.
[ یکشنبه 17 مهر 1390 ] [ 10:07 ب.ظ ] [ احسان دوستی زاده ]
[ نظرات ]
|
|
